"اندوه"
نقش اندام شیری ست
بر پیکر زهرخورده تاریخ
نقش خوابیده ی چشمان من
در دستان بی ادعای تو
اندوه
کشمکشی ست بین سقوط و فریاد
بین مرگ و زندگی
بین من و عشق
بین من و تو
اندوه را
ما نمی فهمیم
ماه می فهمد
وقتی تقدیرش بی نور است و
سرنوشتش در دستان خورشید میدرخشد
وقتی می داند
بی حضور خورشید
ستارگانش
در چاله ای سیاه شب
به خواب ابدی می روند
.
.
.
اما یک روز
ستاره های شیشه ای
از قفس سیاه چاله های مرداب نشان
پرواز خواهد کرد...